کارمند کوچولو
عکس های سفر به ارومیه
دریاچه ارومیه به همراه پدر این هم خود دریاچه ارومیه که متاسفانه چیزی از دریاچه باقی نمونده مهراد و صدف جون (دخترعمه) و خرگوش صدف جون این هم عکس مهراد تو باغ عمه پدرش(البته گل پسر خیلی حال ندار بوده ) این هم ی روز خوب آفتابی تو حیاط عمه کبری که حسابی مشغول شیطنت بودی ...
برام دعا کنید
دوستان خوبم برای مدتی مجبورم به وبلاگ نیام. با توجه به مشکلات اخیر و بیماری که تو یک ماه و نیم گذشته کشیدم و فکر می کردم به خیر گذشته متاسفانه دکتر تشخیص دادند به عمل. کلمه عمل همیشه من رو ناراحت و کمی هم می ترسونه. ترس از ندیدن عزیزانم. شاید هم بی خود باشه با وجود اینکه سه بار زیر بی هوشی کامل رفتم باز هم می ترسم. صرفا به خاطر اینکه تیروئید دارم و همیشه دیر به هوش میام.(2ساعت دیرتر از نرمال) و می ترسم این دیر به هوش آمدن منجر به همیشه نیامدن بشه. نگران هیچی نیستم جز مهراد. مهرادی که زندگی رو به من هدیه داد. تو قسمتی از زندگی که دیگه همه چیز عادی شده بود، اومد و بوم زندگیم رو پر از رنگ های شاد کودکانه کرد تا من هم ...





